تبليغاتX
شاس خین

شاس خین

فعلا نمی دونم

...

سه نقطه واسه ادامه ی مطلب

ادامه ی زندگی

ادامه ی داستان

ادامه ی جملات

ادامه ی تفکرات

پس فقط فعلا همین 

سه نقطه

...


+ نوشته شده در 88/08/01ساعت 12:15 توسط یه آدم خل |

حدود 20 روز از رمضون رفت و من فقط یه روز به زحمت روزه گرفتم

لعنت بر شیطون

همیشه اون سالها که روزه میگرفتم فکر میکردم چرا یه عذر شرعی نمیارم و روزه رو بی خیال نمیشم

حالا که دیگه نمیتونم روزه بگیرم دارم فقط به خودم لعنت میفرستم واسه اون فکرا

حالا که دیگه نمیتونم روزه بگیرم وقتی صدای ربنا میشنوم فقط بغض میکنم و اشک دور چشمام جمع میشه

حالا که دیگه نمیتونم روزه بگیرم به این فکر میکنم که کاش منم میتونستم روزه بگیرم


تازه میفهمم روزه گرفتن و روزه بودن یعنی چی

تازه میفهمم که واسه چی بعد از ماه رمضون سبک بودم


چه دیر فهمیدم ...

واقعا که چه دیر فهمیدم 

+ نوشته شده در 88/06/19ساعت 19:40 توسط یه آدم خل |

آخ...

چه دردناک 

وقتی میشکنه 

همه فکر میکنند که پات بود شکست

ولی کسی نفهمید که قلبت بود

همه پات رو نگاه میکنن که گچ گرفتی

ولی کسی نمیبینه که دلت رو هم گچ مالی کردی

همه برات کمپوت میارند که بخوری 

ولی کسی دلداریت نمیده که دلت آروم بگیره

تو چی؟؟

نمیخوای دلداریم بدی...

+ نوشته شده در 88/06/13ساعت 13:45 توسط یه آدم خل |

کجاست این دنیا...

دنیای آرزوها

دنیای زیباییها

دنیای بهترینها

هر روز اندوه روز گذشته و حال و آینده پرکرده فضای زندگیهامونو

لحظه ها انگار نیستند

چهره ها پر کرده اند فضای ذهنها رو

پس چهره ها چی هست؟؟

خودمون هم نمیخواهیم بدونیم...

فقط تو فکر نداشته ها هستیم و بس

پس تکلیف داشته هامون چی میشه!

کی میخواد قدر اونها رو بدونه

دنیامون شده شکنجه گاهمون

واسه خودمون

واسه نزدیکانمون

واسه خودمون

 

خستگی همیشه سراغمون میاد

تو نگاهمون

تو چشمامون

انکارش میکنیم ولی هست...

کاش تمومشون برن

+ نوشته شده در 88/05/26ساعت 9:39 توسط یه آدم خل |

چقدر زود میرسه روزی که پشت سرت رو نگاه میکنی و یه قطار خاطره رو ردیف میبینی

چقدر دیر میگذره ثانیه هایی که میخوای تموم بشن و روزای آینده رو با چشم ببینی و نفس راحت بکشی

دیگه چی میخوام تو این دنیای وا نفسا

تو این روزایی که همه تو استرس و نگرانی هستن

واسه عشق نداشتشون

واسه آینده ی مبهمشون

واسه بی پولیه شبشون

واسه ....

خدایا چطوری میتونم شکرت کنم که این همه خوشبختم

خدایا چطوری میتونم اشک نریزم وقتی این همه مهربونی با من

فقط میتونم یه آرزو کنم

خدایا به همه ی آدما این آرامش رو بچشون

به همه ی آدما یاد بده وقتی رسیدن به آینده ای که میخواستن شکر کنند و اشک بریزند وا از نعمتاشون لذت ببرند...

 

یه روزه دیگه هم از روزای من گذشت

آینده ای که دیروز میخواستم امروزه

و آینده ای که امروز میخوام رو فردا دارم...

تا بعد(نمیدونم کی)

+ نوشته شده در 88/05/23ساعت 23:43 توسط یه آدم خل |